السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: فاطمه مشايخ)

286

قصص الأنبياء (النور المبين في قصص الأنبياء والمرسلين) (قصص قرآن) (به ضميمه زندگانى چهارده معصوم ع) (فارسى)

نام يوسف است ، او برادر گم شده من است ، يوسف گفت : اى كاش من به جاى آن برادر تو بودم ، بنيامين گفت : خوشا به حال كسى كه تو برادر او باشى ، ولى تو فرزند يعقوب و راحيل نيستى ، ( يعنى محترمانه به پادشاه عرض كرد ، هيچ كس نمىتواند براى من جاى يوسف را بگيرد ، اگر چه پادشاه باشد ) در اين وقت يوسف به گريه افتاد و ايستاد و او را در آغوش گرفت و به او گفت : من برادر تو يوسف هستم ، امّا نگذار آنها متوجّه شوند ، آن وقت بنيامين گفت : من ديگر از تو جدا نمىشوم ، پس با هم شور كردند و تصميم گرفتند براى ماندن بنيامين چاره‌اى بيانديشند و آنگاه پيمانهء زر را در بار او قرار دادند . در اين خصوص مىگوئيم : بر طبق اين قول مراد از والدينى كه وارد مصر شدند ، پدر يوسف و خالهء او بوده‌اند و اكثريت گفته‌اند : خاله در اطلاق عرف مردم مانند مادر است و به او ( امّ ) گفته مىشود . رسول خدا ( ص ) در وقتى كه امير المؤمنين ( ع ) در بارهء سرپرستى دختر حمزه رضى اللَّه عنه با خالهء آن دختر مخاصمه داشتند ، فرمودند : خاله مانند مادر است . در روايات هم آمده كه مادر يوسف بعد از تولّد بنيامين در ايّام نفاس وفات يافت و يعقوب با خواهر او ازدواج كرد ، امّا ابن اسحاق و حيايى گفته‌اند ، مادر يوسف زنده بوده و همراه يعقوب در مصر به ديدار او آمده است . بعضى نيز گفته‌اند به جهت تحقّق يافتن رؤياى يوسف مادرش راحيل از گور سر برآورده و به امر الهى او را سجده كرده است ! قصص الأنبياء راوندى از سليمان طلحى نقل مىكند ، به امام صادق ( ع ) عرض كردم : فرزندان يعقوب وضعيّت ايمانشان چگونه بود ، آيا از ايمان خارج شدند ؟ فرمود : آرى ، پرسيدم : پس وضعيّت آدم در نافرمانى امر خدا چگونه بود ؟ فرمود : مسألهء او فرق مىكرد ، در اين خصوص مىگوئيم ، ايمان درجات و مراتب متفاوتى دارد و مطابق روايت صحيحه خروج برادران يوسف از درجات عاليهء ايمان بوده كه بعدها با توبه به آن مرحله بازمىگردند و با استغفار يعقوب و يوسف براى آنها حتى درجات بالاتر ايمان صعود مىكنند . ( قصص راوندى ) با استناد به صدوق و در نهايت از قول امام صادق ( ع ) نقل مىكند ، حزن يعقوب در فراق يوسف معادل هفتاد مادر داغدار بود و زمانى كه